الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )

441

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)

پينكىها او را فرا نمىگيرند . هستى آن جناب بر زمان‌ها پيشى گرفته و در وجودش بر نيستى سبقت يافته ، و هميشگى او ، از ابتدا و اول ، گوى سبقت ربوده . به واسطهء قرار داد مشاعر و حواس از براى خلائق ، معلوم شد كه او را مشعر و حاسّه‌اى نيست ، و با ايجاد ماهيات جواهر ، شناخته شد كه او را جوهرى نيست . و به واسطهء آن‌كه در ميان چيزها ضديت و مخالفت افكنده ، مردم دانستند كه ضدى ندارد ، و به اعتبار مقارنت و مصاحبت و وابستگى كه در ميانهء چيزها قرار داده ، فهميدند كه قرين و ياورى ندارد . روشنى را با تاريكى دشمنى داده ، و همچنين خشكى را باترى ، و درشتى را با نرمى ، و سردى را با گرمى ، در حالتى كه در ميانهء چيزى چند كه با هم دشمنى دارند ( چون عناصر اربعه ) تأليف داده كه به هم ضمّ شده‌اند ، و در ميانهء چيزى چند كه به هم نزديكند ، تفريق و جدايى افكنده ، ( چون تفريق اجزاى عناصر و كليات آنها به جهت تركيب ) ، و هر يك از اينها به سبب تفريق و جدايى كه دارند ، بر آن‌كه اينها را از هم جدا ساخته ، و به علت تأليف و انضمامى كه دارند ، بر آن‌كه اينها را به هم ضمّ نموده ، دلالت دارند ، و اين است معنى فرمودهء خداى تعالى : « وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ » « 1 » ، يعنى : و از هر چيزى از اصناف و موجودات آفريديم دو فرد ، كه هر يكى جفت ديگرى است » ( از حيثيت شكل ؛ مانند مرد و زن و نر و مادهء هر چيز ، يا به جهت تعارف ، چون شب و روز و ماه و آفتاب و پاييز و بهار و زمستان و تابستان ، و يا به جهت مخالفت ذاتى ، چون روشنى و تاريكى و تر و خشك و زمين نرم و دشت و كوه . و بر اين قياس ، آسمان و زمين و بيابان و دريا و جن و انسان و غير آن ، و يا به طريق مخالفت صفاتى ، چون پرخاش و بردبارى و تندرستى و بيمارى و بى نيازى و درويشى و خنده و گريه و شادى و غم ، و زندگى و مردگى . حاصل معنى ، آن‌كه آنچه را آفريديم ، جفت آفريديم ، تا باشد كه شما پندپذير شويد و بدانيد كه تعدد ، از خواص ممكنات است و واجب بالذات ، قابل تعدد و كثرت و انقسام نيست و به جهت آن ، به خالق راه بريد و او را پرستش كنيد ) . و حضرت فرمود كه : « پس در ميانهء پيش و بعد ، جدايى انداخته ، تا معلوم شود كه او را

--> ( 1 ) . ذاريات ، 49